تبليغاتX
از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

هر چی دلم میخواد مینویسم

خدایا! به رغم تمامی تلاش هایم شکست خورده ام . نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم تا دریابم که در هر چه روی می دهد رحمت تو نهفته است. مرا خردی بخش که شکست را توقف نداند وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند تا دریابم ،‌ راه موفقیت من را شکست های بی شمار هموار می کند

 

خداحافظ همگی..........................
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 22:11  توسط مهرانه  | 

سلام به همه دوستان

بنده تا یک ماه دیگر به روز نخواهم کرد

(((در حال قورت دادن یه قورباغه عظیم الجثه هستم)))

تا بعد ..............

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 15:25  توسط مهرانه  | 

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک " زن " بود، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقط مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه ی ابعاد گوناگون " زن بودن " نمونه شده بود. مظهر یک " دختر " در برابر پدرش. مظهر یک " همسر " در برابر شویش. مظهر یک " مادر " در برابر فرزندانش. مظهر یک " زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش. وی خود یک " امام " است، یعنی یک نمونه ی مثالی، یک تیپ ایده آل، یک " اسوه "، یک " شاهد " برای هر زنی که می خواهد " شدن خویش " را خود انتخاب کند. مجموعه آثار ۲۱ ( فاطمه ) ، ص ۲۰۲
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 13:37  توسط مهرانه  | 

 

هر کی حاضر لطفا به من بگه !!!!! تو بد مخمصه ای افتادم .آقا بدددددددددددددد

رفتم بازی "Tomb rider 7 "گرفتم درست نقطه حساس بازی گیر افتادم نیاز مبرم به یه کارت گرافیکی ۱۲۸ دارم

از علاقه مندان به تعویض کارت گرافیکی ۶۴ با ۱۲۸ درخواست میشود نظرات خود را اعلام کنند.

(دوباره بهتون پس میدم آخه میخوام صبر کنم تا کارت ۵۱۲ Radeon بخرم هنوز تو یزد نیومده  )

کاشکی ای کارت گرافیکیRadeon داشتم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:18  توسط مهرانه  | 

 

مسئله متحیر کننده در مورد کارتهای گرافیک که هر روز در حال پیشرفت و تولید هستند پیچیدگی واحدهای پردازش آنهاست در مدلهای nVidia G70 یا ATI R520 نزدیک به 320 میلیون ترانزیستور وجود دارد این تعداد ترانزیستور حتی از پردازنده های کامپیوترهای خانگی نیز پیش افتاده است در حقیقت تنها پردازنده های شرکت اینتل مارک پرسلرPentium D 955XE   تعداد ترانزیستورهای بیشتری دارند یعنی معادل 376 میلیون که علت وفور آنها نیز به دلیل دو هسته ای بودن و حافظه ثانویه دو برابر معادل 4 مگابایت میباشد

همچنین اگر به پهنای باند حافظه استفاده شده در کارتهای گرافیک توجه کنید خواهید فهمید که باز هم از پردازنده های دسک تاپ پیشی گرفته اند. یک پردازنده پنتیوم 4 با 800 مگاهرتز FSB چیزی بیش از 6.4 گیگابایت پهنای باند طلب میکند ولی به عنوان مثال مدل Radeon X1800 XT متعلق به شرکت ATI در ثانیه 48 گیگابایت پهنای باند حافظه نیاز دارد به سادگی 8 برابر یک پردازنده ی معمولی میشود

کارتهای گرافیک به سرعت در حال ترقی و پیشرفت هستند تصور کنید اگر پردازنده ها نیز چنین وضعیتی داشتند اوضاع آنها به چه صورت بود. یعنی هر 6 ماه قدرتشان 2 برابر میشد.

با رواج بازیهایی که اخیرا مشاهده نموده ایم به سادگی میتوانیم بفهمیم که وجود یک کارت گرافیک قدرتمند چه نعمتی میتواند باشد

اگر شما کامپیوتری با بهترین مشخصات مانند Athlon64 FX-60  و یا Intel Pentium Extreme Edition داشته باشید ولی بر روی آن کارت گرافیکی ارزان قیمت با کارایی و راندمان پایین نصب نمایید به طور محسوسی از سرعت سیستمتان کاسته خواهد موضوع به صورت عکس نیز صادق است یعنی استفاده از یک گرافیک قدرتمند بر روی سیستمی معمولی مانند جان تازه ای در سیستمتان می باشد

MSI RX1800XT-VT2D512E Videocard معجزه جدید شرکت ATI میباشد کارت گرافیکی با 512 مگابایت حافظه GDDR3 با Core clock معادل 625 مگاهرتز و Memory clock باور نکردنی 1500 مگاهرتز دارای دو خروجی DVI برای مانیتورهای دیجیتال پلاسما و LCD و ورودی خروجی ویدیو و ساپورت رزولیشن تصویری معادل 2560×1600 برای مانیتور “19 می باشد

این کارت فضای دو PCI را اشغال می نماید و همچنین دارای سیستم خنک کننده متفاوتی نسبت به سایر محصولات رده خود دارد

در سینکهای خنک کننده از فلز مس و الومینیوم استفاده شده است همچنین فن 6 سانتی متری قفس سنجابی نیز به خنک کردن آن کمک فراوانی می نماید سرعت این فن در 3 ثانیه اول فوق العاده زیاد می باشد اما پس از آن به سرعت افت کرده و به چرخش یکنواخت متناسب با کار گرافیک می پردازد برای تصاویر دوبعدی صدای این فن اصلا شنیده نمی شود

کارت مورد نظر بر روی چاک PCI Express نصب میشود با این غول به تمام معنا تا مدتها از نگرانی در باره بازیهای کامپیوتری آسوده خواهید بود برای دیدن مشخصات کامل این کارت و حرفه ای آن به این صفحه مراجعه کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:4  توسط مهرانه  | 

دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل می شود.پس از دوماه، نامه ای ازنامزدمکزیکی خوددریافت می کند به این مضمون:

 

 «لورای عزیز، متأسفانه دیگرنمی توانم به این رابطه ازراه دورادامه بدهم وباید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من راببخش وعکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.»

باعشق:روبرت

 

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه 56 تا بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

 

«روبرت عزیز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قیافه تورا به یادنیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.»

 

دمش گرم٬بابا دمش گرم!

مهرانه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 13:19  توسط مهرانه  | 

يک روز، مرد کورى روى پلّه‌هاى ساختمانى نشسته بود و کلاهى جلوى پايش گذاشته بود و در دستش تابلويى گرفته بود که روى آن نوشته شده بود: «من نابينا هستم. لطفاً کمک کنيد.» آدم مبتکرى از آنجا عبور می ‌کرد. جلوى مرد نابينا ايستاد و ديد که تنها چند سکه براى او داخل کلاهش انداخته‌اند. او چند سکّه ديگر داخل کلاه مرد نابينا انداخت و بدون آن که از او اجازه بگيرد، تابلو را از دستش گرفت و نوشته روى آن را تغيير داد و آن را دوباره به دست مرد نابينا داد و رفت. بعد از ظهر آن روز مرد مبتکر دوباره از آنجا عبور می ‌کرد. باز هم به سراغ مرد نابينا آمد و اين بار متوجه شد که کلاه او پر از سکّه شده است. مرد نابينا او را از صداى پايش شناخت و فهميد که همان کسى است که نوشته روى تابلويش را تغيير داده است. از او پرسيد روى تابلو چى نوشتى که مردم اين قدر دلشان به حال من می ‌سوزد و برايم پول می ‌ريزند؟ مرد مبتکر گفت: «چيز نادرستى ننوشتم. فقط پيام را کمی تغيير دادم.» و بعد لبخندى زد و رفت. عبارت جديد روى تابلو اين بود: «امروز بهار است و من نمی ‌توانم آن را ببينم.» گاهى اوقات ما آدمها بايد استراتژى خود را تغيير دهيم. اگر هميشه همان کارى را بکنيم که قبلاً می ‌کرديم، هميشه همان چيزى را به دست خواهيم آورد که قبلاً می ‌آوردیم
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 20:56  توسط مهرانه  | 

    

بارها و بارها كلمه ي((دوست ناباب)) رو شنيدم ولي نمي تونم قبول كنم كه يه دوست مي تونه ناباب باشه،اون دوست ديگه دوست نيست؛اين يه اشتباهه كه دو كلمه ي دوست و ناباب رو كنار هم گذاشت،بايد گفت افراد ناباب .اگه كسي به يه نفر مي گه دوست،يعني اون؛يار و همراه و همرازشه نه كسي كه از پشت خنجر بزنه. 

 به نظر من اين دوره زمونه دوستاي نادون زياده نه افراد ناباب(شما بخونين دوست ناباب)؛بيشتر اين دوستي ها،دوستيهايي ست كه از رو شناخت طرفين نيست،يا شايد هم شناخت 5 ـ 4ساعتس،يه شناختي كه طرفين با هم رو راست نيستن؛يا يكي از طرفين،طرف مقابلشو ساده فرض مي كنه و خودشو تو دل طرف مقابلش جا مي كنه و به موقعش ازش كولي مي گيره و وقتي سرش به سنگ خورد،مقصر طرف مقابل شناخته مي شه.

در دوستي هامون بايد دقت كنيم؛احتياط شرط عقله!!!!!!!

 

((دوست تونيازهاي براورده ي توست.كشتزاريست كه در ان با مهر تخم مي كاري و با سپاس ازان حاصل بر مي داري.سفره ي نان تو و اتش اجاق توست.زيرا كه گرسنه به سراغ او مي روی و نزد او ارام و صفا مي جويي.

هنگامي كه او خيال خود را با تو در ميان مي گذارد؛از انديشيدن (نه) در خيال خود مترس و از اوردن (اري) بر زبان خود دريغ مكن.و هنگامي كه او خاموش است،دل تو هم چنان به دل او گوش مي دهد،زيرا كه در عالم دوستی همه ي انديشه ها و خواهش ها و انتظارها بي سخني بدنيا مي ايند و بي افريني نصيب دوست مي گردند.

هنگامي كه از دوست خود جدا مي شوي،غمگين مشو؛زيرا ان چيزي كه تو در او از هر چيز دوست تر مي داري بسا كه در غيبت او روشن تر باشد،چنان كه كوهنورد از ميان دشت،كوه راروشن تو مي بيند.

و زنهار كه در دوستي غرضي نباشد،مگر ژرفا دادن به روح.زيرا مهري كه جوياي چيزي به جز باز نمودن راز درون خود باشد،مهر نيست؛دامي ست گسترده،كه چيزي جز بيهودگي در اننمي افتد.

ان چگونه دوستي ست كه براي سوزاندن وقت به سراغش مي روي؟؟؟؟به سراغ دوست مرو مگر براي خوش كردن وقت.زيرا كار او اين است كه نياز تو را براورد،نه انكه خالي درون تو را پر كند.))

جبران خليل جبران.

   *****************

1- هرگز به دوستانت كاستي هايشان را در جمع نگو چون ممكن است عيوب خود را برطرف كنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذكر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) .

2- جامعه ي آزاد جامعه اي است كه افراد منزوي در آن امنيت كامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) .

3- پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاكول ) .

4- ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي كند ( رابرت لويي استيونسن ) .

5- براي اكثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي كردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) .

6- واعظ مي گويد: چنان كن كه من مي گويم، نه چنان كه من مي كنم. (جان سلدن)

7- خداوند، شرير را به اندازه كافي بر تخت نگه ميدارد تا فرصت كافي براي توبه كردن داشته باشد. (سوفي سگور)

 

مهرانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:5  توسط مهرانه  | 

بهار داره تموم میشه ............ میدونی عمر بهار زود گذره دلم برا بهار تنگ میشه آخه بهار با تو شروع شد و بی تو تموم میشه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 22:59  توسط مهرانه  | 

تا زمانی که آرزوها و هوس های انسان در حرکتند ، جز خطا از او سر نخواهد زد .

 

در دانشگاه مطالب بسیاری تدریس می کنند که خیلی هاشان بیهوده اند . (گوته)

 

در دانشگاه مطالب بسیاری تدریس می کنند که همه اش بیهوده است . (مهرانه )

 

هر چه به هدف نزدیکتر شویم ،مشکلات افزون تر خواهد شد.(به خدا راست مگه آقای گوته ).

 

لازم نیست به تیمارستان برویم تا ذهن های آشفته ببینیم .سیاره  ما دیوانه خانه کائنات است.

 

 

جمله قشنگ آخر اینکه:

انسان تقریبا همه چیز را می تواند تحمل کند ، مگر یکنواختی روزهای معمولی را.

 

 

    مهرانه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 18:46  توسط مهرانه  | 

مهرانه

 

این عکس هم جالب بید....

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 19:42  توسط مهرانه  | 

ثروت را برای زندگی بخواهید نه زندگی را برای ثروت.( لرد اوبیوری.)

 خوشبختی را در دوردست چستجو نکن، چون بیشتر وقتها در کنار توست .

 قلبها را نمی توان به آدمها سپرد ، آدمها سخت اند قلبها را باید به باران سپرد ،باران هرگز بی وفا نخواهد شد.(مدانلو)

هر کس با استعدادهایی خلق شده که باید انها را بکار ببندد.

 به کار بستن انها بزرگترین سعادت زندگی هر فرد است . زندگی به سه چیز پایدار است:امید،صبر و گذشت.

کسی که هر یک از اینها را داشته باشد هرگز فرو نمی ریزد. از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می رسد نه آنچه آرزویش را داریم...

 آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی بر گهای خشک پاییزی را ه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستم دارد مهرانه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:42  توسط مهرانه  |